۱-چند سال پیش وقتی مهمان خانه یکی از دوستان پدرم در بندر لنگه بودیم ، میزبان برای صبحانه کره حیوانی و مربای خرچنگ به ما داد . از طعم و تکه های بدن خرچنگ در آن خوشم نیامد . میزبان که دشداشه سفید و اتو کرده ای تنش بود ، گفت :" همه همین جوری ان . بچه ها رو می گم . بزرگ شوی دوباره هوسش را می کنی !" .
بدجوری به دلم افتاده که دوباره از آن مربا بخورم . طعم آن یک ذره ای که چشیده بودم این همه مدت پنهانی زیر زبانم مانده است . این بار یک کاسه تمام را به تنهایی می خورم . میزبان دشداشه پوشم یک شیشه خیارشور را برایم پر از مربای خرچنگ کرده است . او به من قول داده است در ملاقات بعدی مان ، مربای صدف به من بدهد . در ملاقات بعدی مربای ماهی مرکب و از همه جالبتر " مربای ماسه بادی".
۲-شنیده ام در کشور استرالیا ، جانور کیسه داری به نام "تنبل" زندگی می کند که اکثر وقتها از درخت آویزان است و هر چند روز یک بار برای خوردن غذا از درخت پایین می آید . آنقدر از روی درخت تکان نمی خورد که روی پوستش جلبک رشد می کند . این شب ها که تا دیر وقت فوتبال می بینم ، صبح که از خواب بیدار می شوم ، همین جوری که غلط می زنم و نمی توانم بلند شوم ، دلم می خواهد یکی از آن کیسه داران باشم .
